خانواده نهادی کارآمد در جهش تولید

خانواده نقش بسیار مهمی در اقتصاد مقاومتی و نیز جهش تولید دارد. 

مقدمه

اقتصاد و خانواده دو نهاد مهم در جامعه هستند. هر جامعه‌ای برای اینکه بتواند زنده بماند و نیازهای خود را در محیطی که در آن بوجود آمده است را برطرف کند، نیازمند بخش ها و اجزایی است که این اهداف را دنبال کنند. ساختارها یا شیوه‌هایی که وظایف اساسی فوق از طریق آنها عملی می‌شوند، نهادهای اجتماعی نامیده می‌شوند.

موسسات اقتصادی، کارخانه های تولیدی و بنگاه های زودبازده بخش هایی هستند که مربوط به نهاد اقتصادی در جامعه به شمار می آیند و خانواده هم به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی، نهادی دیگر در کنار نهادهایی همچون آموزش و … است.

این دو نهاد (خانواده و اقتصاد) تاثیرات به سزایی بر روی یکدیگر دارند که باید مورد توجه قرار گیرند. در قرون گذشته، خانواده به عنوان بخشی از نهاد اقتصادی نیز به شمار می آمد، چرا که هم نقش تولید کننده داشت و هم نقش مصرف کننده ولی بعد از انقلاب صنعتی در سال ۱۷۸۹ میلادی، رفته رفته، خانواده از نقش تولیدگری جدا شد و صرفاً نقش مصرف کننده را پیدا کرد.

با این حال خانواده هنوز نقش بسیار مهمی در حوزه اقتصاد دارد و هر جامعه ای که خواهان آن است که اقتصادی پویا داشته باشد، باید از نهاد خانواده شروع کند و بدان توجه عمیقی داشته باشد.

کارکردهای خانواده در عرصه جهش تولید

همانطور که بیان شد برای داشتن اقتصاد پویا و داشتن کارخانه های فعال و کارگاه های تولیدی پر منفعت باید از خانواده شروع کرد. در حوزه کارکردهای اقتصاید خانواده دارای سه کارکرد مهم می باشد که می تواند با این کارکردها بر روی نهادهای اقتصادی موثر واقع شود. این سه کارکرد عبارتند از:

۱)مصرف گرایی معقول

یکی از مشکلات دنیای پست مدرن مصرف گرایی بیش از حدی است که در بستر خانواده ها اتفاق افتاده است. برخی از متفکران در حوزه فرهنگ و جامعه شناسی بر این باور هستند که این نوع مصرف گرایی بیش از حد حاصل اجبار و تفکر نظام سرمایه داری است.

جامعه ای که اسراف و تجمل گرایی را پیشه خود کند، همیشه یک جامعه وابسته خواهد بود. نیاز به تنوع کالاها و مارک های گوناگون، نیازهای کاذبی است که در بستر سرمایه  داری پدید آمده است. جامعه ای که خانواده ها در آن ارزش های خود را در نوع کالا و کمیت و کیفیت آن می دانند و کسب لذت های مادی اولویت اول ایشان است، جامعه ای هستند که همیشه نیاز به تامین کالاهای خود دارند که درصد قابل توجهی از این کالاها باید از کشورهای دیگر تامین شود. این یعنی خروج ثروت یک جامعه و بزرگ شدن بنگاه های اقتصادی دیگر کشورها.

این گونه رفتار دو آسیب را به همراه دارد: نخست اینکه این جامعه تبدیل به یک جامعه مصرف گرا می شود و برای تامین هزینه این مصرف گرایی لاجرم باید تن به ارزش هایی دهد که نظام سرمایه داری آنها را تبلیغ و ترویج می دهد و دومین آسیب ضربه خوردن تولیدات داخلی است.

۲)الگوسازی

یکی از کارکردهای مهم خانواده الگوسازی است. نسل هایی که برای آینده قرار است، مدیریت جامعه را در دست بگیرند، نسلی هستند که هم اکنون در خانواده ها، تربیت می شوند. والدین به عنوان اولین مربی انسان، الگوهای زندگی را به انسان می آموزند.

این یادیگری چگونه اتفاق می افتد؟ مهم ترین ابزار یادگیری در این دوران، یادگیری مشاهده ایست. یادگیری مشاهده ای[۱] به عنوان یکی از نظریات یادگیری در روان شناسی مطرح می باشد که توسط آلبرت بندورا[۲] (1925) ی کانادایی مطرح شده است.  بندورا خود قائل بود مهمترین نوع یادگیری، یادگیری مشاهده ایست که در نظرات افراد دیگر همچون ثرندایک نیز در مورد آن سخن به میان آورده شده بود.[۳]

با اندک تفکری می توان فهمید که برخی از یادگیری ها صرفاً از طریق مشاهده و بعد تقلید صورت می گیرد. اگر یادتان باشد، اولین باری که شما پشت فرمان قرار گرفتید، سعی کردید تصویری که از رانندگی پدر، مادر و … را به یاد بیاورید.

خانواده ای که در آن والدین در امر خرید وسایل زندگی توجه به آن دارند که تولیدات داخلی کشور خود را بخرند، به فرزند خود می آموزند که وسایلی که در کشور خود تولید می شود، در هنگام خرید دارای اولویت بیشتری در انتخاب هستند. یک خانواده خلاق به کودکان خود می آموزد که نباید همیشه مصرف کننده باشند. خوب است برخی وقت ها، در خانه با کمک فرزند خود نانی بپزید و یا کیک خانگی را بپزید تا او بیاموزد که نباید همیشه مصرف کننده باشد. اینجاست که پای خلاقیت و پرورش آن در زندگی کودک باز می شود.

بارها دیده اید که فردی توانسته با راه اندازی کارگاه های کوچک توانسته موفقیت های بزرگ اقتصادی را کسب کند.

اما در مقابل، خانواده ای که خمیرمایه سبک زندگی خود را بر اساس تجمل و اسراف شکل داده باشند، فرزند ایشان هم بر اساس روش یادگیری مشاهده ای همین سبک را در پیش خواهند گرفت. و در نهایت جامعه، صرفا یک جامعه مصرف گراست که هر روز بر مقدار و نوع مصرفش و در نهایت وابستگی اقتصادیش افزوده می گردد.

برای اینکه بتوان نسلی پویا و تولیدگر داشت، این امر باید از کودکی به ایشان آموخته شود. برخی از خانواده ها، کارهای دستی ای را به فرزندان می آموزند و به او یاد می دهند که از این راه درآمد داشته باشند. این امر باعث می شود که او از کودکی بیاموزد که نباید صرفاً یک مصرف کننده باشد بلکه باید بیاموزد با به کارگیری خلاقیت، می تواند تولیدگر بود و تولیدی داشت که برای او راهی برای تامین معاش باشد.

۳)تربیت نیروهای کارآمد

خانواده، با آنکه یک نهاد کوچک در عرصه اجتماعی است ولی بیشترین نقش را در پرورش استعدادها و نیروی کار اجتماعی در آینده دارد. امر تربیت نیروی کارآمد، تربیتی است که در بستر خانواده امکان پذیر می شود. تولید نیاز به نیروهای متخصص و متعهد دارد که این امر در خانواده پدید می آید. کشف استعدادها و جهت دهی به آن در راستای ارتقای ارزش های اجتماعی کاری است که در مرحله نخست بر روی دوش والدین است.

پی نوشت:[۱] . Observational learning[۲] . Albert Bandora[۳] . حسین زارع، روان شناسی یادگیری، تهران: دانشگاه پیام نور، سیزدهم، ۱۳۹۲، ص ۱۲۳

نویسنده: محمدحسین افشاری

همچنین ببینید

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

برای داشتن فرزندان سالم و صالح باید زمینه های تربیت درست در آنها را پرورش داد. یکی از مهم ترین مقدمات برای تربیت درست فرزندان، ارتباط درست با ایشان است. با ما همراه باشید تا با سبک های ارتباطی با کودکان بیشتر آشنا شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.