حق شاگرد در رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)

یکی از حقوق شاگرد بر استاد آن است که استاد بداند او متولی امر دانش شاگردست. 

مقدمه 

در نظام تکوین، انسان ها به گونه ای در ارتباط هستند و این ارتباط برای داشتن یک زندگی اجتماعی مطلوب نیست بلکه این ارتباط منجر به کمال انسان نیز می شود. درآیه ۳۲ سوره مبارکه زخرف در مورد نظام خلقت و ارتباط انسان ها اینگونه آمده است: « أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ؛ آیا آنهایند که رحمت پروردگار تو را ( از نبوت و هدایت و تربیت جامعه) تقسیم می کنند (که به هر کس خواهند بدهند) ؟! ماییم که وسایل حیات آنها را در زندگی دنیا در میانشان قسمت کرده ایم و برخی از آنها را بر برخی به رتبه هایی (از کمالات مادی و معنوی) برتری داده ایم تا بعضی از آنان بعض دیگر را به خدمت گیرند (تا نظام اتم و اصلح اداره مجتمع بشری فراهم آید) ، و رحمت پروردگار تو (نبوت و ولایت عامه و دین) از آنچه آنها گردآوری می کنند بهتر است.»[۱]

این آیه در کل نشان می دهد که برتری های اجتماعی ای که در نظام خلقت میان انسان ها و حتی در میان مخلوقات خدا وجود دارد، از جهت برتری ذاتی نیست، بلکه از جهت این است که نظام خلقت به خوبی شکل بگیرد و انسان ها بتوانند به راحتی در کنار هم زندگی کنند و چرخه خلقت با سرعت مطلوب به سوی کمال حرکت کند. از همین روی در این نظام خلقت، رئیسی باید باشد تا زیردستان خویش را به درستی به سمت اهداف سازمان و نهاد به حرکت دربیاورد و در نتیجه رشد جامعه را به همراه داشته باشد. در غیر اینصورت یک دستی در میان انسان ها یکنواختی ای خواهد داشت که همه در عرض هم بوده و هیچ تلاشی برای حرکت به سمت کمال جامعه صورت نخواهد گرفت.

استاد مطهری (ره) در کتاب «جامعه و تاریخ»، می نویسد: «مفاد آیه کریمه این است که انسان‌ها از نظر امکانات و استعدادها یکسان و همانند آفریده نشده‌اند، که اگر چنین آفریده شده بودند، هر کس را همان داشت که دیگری دارد و همان را فاقد بود که دیگری فاقد آن است و طبعا نیاز متقابل و پیوند و خدمت متبادلی در کار نبود. خداوند انسان‌ها را از نظر استعداد و امکانات جسمی، روحی عقلی و عاطفی، مختلف و متفاوت آفریده است. بعضی را در بعضی از مواهب بر بعضی دیگر به درجاتی برتری داده است و احیانا آن بعض دیگر را بر این بعض، در بعضی دیگر از مواهب برتری داده است و به این وسیله همه را بالطبع نیازمند به هم و مایل به پیوستن به هم قرار داده و به این وسیله زمینه زندگی به هم پیوسته اجتماعی را فراهم نموده است».[۲]

با بیانی که گذشت می توان این نکته را برداشت کرد که در این نظام خلقت، انسان ها از آن روی که بر هم برتری ای دارند، نسبت به هم نیز حقوقی را دارند که باید بدان توجه کرد و در مقابل هم آنها را ادا کنند، در غیر اینصورت ممکن است به نظامات اجتماعی آسیب زده و زمینه ساز فروپاشی آن نظام را به همراه داشته باشد.

در اصل همین حقوق هست که نظامات اجتماعی را شکل می دهد و قوام آن را به همراه دارد. حال هر چقدر این حقوق بر اساس معیارهای درستی شکل گرفته باشد، آن نظام رنگ بهتری به خود خواهد گرفت علی الخصوص این حقوق بر اساس مبانی دینی شکل گرفته باشد.

رابطه استاد و شاگردی هم یکی از این ارتباطاتی است که بین انسان ها شکل می گیرد. برخی بر این باور هستند که رابطه استاد و شاگردی، یک رابطه ایست که صرفاً استاد بر شاگرد حق دارد، در حالیکه اینگونه نیست و شاگرد هم بر اساس آنکه طالب علم از استاد است، حقی بر گردن استاد دارد که در این نوشتار به بیان این حق از رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) می پردازیم.

توصیف نعمت های خداوند

وَ اَمَّا حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْعِلْمِ[۳] (و اما حق شاگردانی که از تو در دانش بهره می گیرند این است که)
یکی از زیباترین تعبیرهایی که برای بیان ارتباط میان شاگرد و استاد گفته شده، تعبیر «رعیت» هست که نشان می دهد، باید به شاگرد به گونه ای نگاه کرد که کانه او رعیت و زیردست توست و در امر علم، استاد است که متولی دانش و آموختن اوست.

علامه مصطفوی در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» در بیان معنای رعیت، آن را به حفظ و مراقبت همراه با سرپرستی آن امر می داند. که این رعایت امر، با جوارح، نظارت و پرداخت حق صورت می گیرد.»[۴]

با توجه به این آموزه ها، می شود فهمید که رابطه شاگرد و استاد، صرفاً یک رابطه انتقال دانش، علم و یا اطلاعات نیست، بلکه رابطه فراتر از این هاست و شاگرد، رعیتی است در دست استاد.

شاید بتوان این را مقیاسی برای سنجش استاد و استادی دانست. اگر استادی خود را قیم دانش و علم، فردی دانست، اوست که مقام معلمی و استادی را درک کرده است، نه هر شخصی که صرفاً لباس استادی بر تن کند و قلمی را در دست بگیرد و در کلاس در جلوی تخته به عنوان معلم و استاد ظاهر شود و مطلبی را آموزش دهد.
درک درست مقام استادی، به درک درست همین بند از روایت است.

فاَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِنَّمَا جَعَلَکَ قَیِّماً لَهُمْ فِیمَا آتَاکَ مِنَ الْعِلْمِ (بدانی خدای متعال در آن دانشی که به تو داده تو را سرپرست ایشان قرار داده است)
توجه به اینکه همه نعمت ها از خداوند متعال است، اصلیست که در بسیاری از آیات و روایات به انسان، تذکر داده می شود. اگر انسان بداند که همه چیز از خدای متعال است و انسان به صورت مستقل دارای هیچ چیز نیست، می تواند انسان را از تکبر و غرور دور کند.

رتبه ها و دیگر درجات اجتماعی هم همین است. «فرصت خدمت» نعمتی است که خدا در اختیار انسان قرار می دهد تا در آزمایشات الهی وارد شود و خود را با این آزمایشات رشد دهد و ارزش دیگری ندارد.

در حقیقت مالک هستی خداست             این امانت بهر روزی دست ماست

همه این نعمت ها از برای رشد انسان و رسیدن او به کمال است و هدف دیگری نمی توان برای آن تصور کرد. انسانی که بداند این نعمت ها، خود موضوعیتی ندارد و هدف چیز دیگری است، سعی می کند به این نعمت ها فخر نفروشد، آنها را سرمایه تکبر بر دیگران نداند، آنها را به عنوان ابزاری برای استضعاف دیگران به کار نگیرد بلکه همه اینها را ابزاری و توفیقی بداند برای خدمت به عیال الله.

در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «الخَلقُ عِیالُ الله تعالی – فَأحَبُّ الخَلقِ إلَی الله مَن نَفَعَ عِیالَ الله- أو أدخَلَ عَلی أهلِ بیتٍ سروراً وَ مَشیٌ مَعَ أخٍ مُسلِمٍ فی حاجَتَهِ أحَبُّ إلَی اللهِ تعالی مِنِ اعتِکافِ شَهرَینِ فِی المَسجِد الحَرام؛ همه ی خلق عیال (خانواده و نیازمند) خدا هستند، پس محبوب ترین خلق به درگاه خدا کسی است که به عیال خدا سودی رساند یا خانواده ای را خوشحال کند یا در پی برآوردن حاجت برادر مسلمانش باشد که این نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجدالحرام محبوب تر است.»[۵]

فَتَحَ لَکَ مِنْ خَزَائِنِهِ (و از گنجینۀ دانش خویش به روی تو گشوده است)
این که انسان بداند، علم و دانشی که در سینه دارد و از برای آن توصیه به آموختن دانش به دیگران شده است، امانتی است که خدای متعال آن را به او داده، دیگر در یاد دادن آن به دیگران خساست نمی ورزد. علم، امانتی است که خدا به دانشمندان داده است و از برای آن نیز عهدی از ایشان گرفته است.

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) اینگونه نقل شده است: «اگر دانشمندان نصیحت را پنهان دارند، خیانت کرده‌اند.

اگر سرگشته گمراهى را دیدند و او را راهنمایى نکردند و یا (دل) مرده‌اى را زنده ننمودند، وه که چه کار زشتى کرده‌اند!

چون خداوند تبارک و تعالى در کتاب، از ایشان پیمان گرفته که به معروف و آنچه فرمان یافته اند، فرمان دهند و از آنچه نهى شده اند نهى کنند و بر نیکوکارى و پرهیزکارى، یکدیگر را یارى کنند و در گناه و ستم یکدیگر را یارى نکنند.»[۶]

خدای متعال همانطور که در رحمتی را  برای انسان می گشاید، وظیفه ای را برای او نیز مشخص می کند. هیچ نعمت رایگانی در عالم نداریم مگر اینکه وظیفه ای در قبال آن نیز تعریف شده است. ولی آنچه در این مورد زیباست آن است که در صورت انجام وظیفه ای که در قبال آن نعمت داریم، خدای متعال کار را بدون مزد و اجر قرار نداده است.
عالم هم از آن روی که در علم به روی او گشوده شده است و این رحمت خاص الهی ایست که هر کس شامل او نمی شود، باید وظایفی را انجام دهد. دانش بخشی از خزائن الهی است که در صورت ادای وظیفه می تواند زمینه ساز گشایش دیگر خزائن الهی باشد.

حق شاگرد

فَاِنْ اَحْسَنْتَ فِی تَعْلِیمِ النَّاسِ (پس اگر ایشان را به بهترین صورت آموزش دهی)
آموزش دادن مهم نیست، آنچه مهم است، آموزش دادن درست و صحیح است و منطبق بر استعدادهای آدمی. همه انسان ها باید راه به سعادت پیدا کنند و این وظیفه دانشمندان و عالمان است که هر کس را بر اساس استعداد  و توان او بیاموزند و او را در طریق هدایت قرار دهند. وقتی به این وظیفه نگاه می کنیم، روایت «العلماء ورثه الانبیاء»[۷] به خوبی معنا پیدا می کند.

با یک نگاه کلی تر می توان سخن امام (علیه السلام) را به یک امر گسترده تری سوق داد و آن به کارگیری بهترین روش ها در تعلیم علوم و دانش به دیگران است. اصل وجود انسان بر اساس یادگیری شکل می گیرد. یادگیری بخشی از وجود انسان است (گرچه حیوانات نیز می آموزند ولی نه به وسعت دانشی که انسان می آموزد) که بدون آن دیگر انسانی نمی توانست وجود داشته باشد. انسان یاد می گیرد چگونه زندگی کند، چگونه بخورد، چگونه بیاشامد، چگونه با دیگران رفتار کند. او می آموزد چه مسیری بهترین مسیر برای رسیدن به مقصد است. او می آموزد که راه موفقیت و خوشبختی چیست و در سوی دیگر به دیگران می آموزد پاسخ سئوالاتی را که خود به دنبال یافتن آنها بود. حال سخن این است که این یادگیری باید بر اساس بهترین روش ها صورت گیرد تا هم شاگرد و دانش پژوه زودتر به مطلوب برسد و هم زحمت کمتری را برای استاد به همراه داشته باشد.

امروزه در حوزه روان شناسی، نظریات مختلفی را در حوزه یادگیری بیان می کنند که شخص استاد در همه این نظریات، بسیار مهم است. در کتاب های روانشناسی یادگیری، نظریات مختلفی در حوزه یادگیری انسان بیان شده است که آنها را می توان در دو دسته قرار داد.

دسته اول) رفتارگراییکه در ادبیات علمی این دسته، دو واژه محرک و پاسخ نقش به سزایی دارند.پاوولف، واتسون، گاتری، ثرندایک، هال و اسکینر از جمله افرادی هستند که درپارادایم رفتارگرایی به بیان نظریات خویش در حوزه روان شناسی یادگیری پرداخته اند.

دسته دوم) شناخت گرایی که معمولاً از واژگان ادراک، تصمیم گیری، پردازش اطلاعات و آگاهی بیشتر بهره می برند و افرادی همچون برونر، پیاژه و بندورا در این حوزه نظری به تحلیل یادگیری در انسان پرداخته اند.

با نگاه به این دست از نظریات به خوبی می توان مشاهده کرد، امروزه برای آموزش، روش های خاصی در ذیل نظریات بیان شده، تدوین گشته است. استادی می تواند راه درست را در تعلیم طی کند، که بهترین روش ها را برای آموختن به شاگردان خویش برگزیده و به کار گیرد.  

با بیانی که گذشت می توان آن را یک واجب اخلاقی دانست. یعنی بر استاد واجب است که برای اعتلای شاگردان خویش، بهترین سبک های آموزش را به کار بگیرد و عمر آنها را سرمایه بداند که باید به بهترین روش هزینه شود.


وَ لَمْ تَخْرَقْ بِهِمْ (و بر آنان خشم نگیری)
آموختن و یادگیری هر دو همراه با سختی است. ولی از میان این دو، سختی هایی است که در آموزش هست و تنها چیزی که این سختی را شیرین می کند، پرورش شاگردان خوب است. مهم است که استاد در سختی های آموزش، بر دانش پژوه و شاگرد خویش خشم نکند. می توان خشم خویش را با خوبی هایی که در تعلیم هست معامله کرد.

امام سجاد (علیه السلام) در این فراز حدیث بیان می دارند که لازم است استاد بر شاگرد خشم نگیرد. پس آنچه در این میان این رابطه را شکل می گیرد، عاطفه و محبت میان این دو است. اگر خشمی هم در این میان شکل گرفت، باید با عطوفت و مهربانی آن را حل کرد و تلخی آن زخم را با شیرینی عطوفت همراه با دانش بر جان و دل شاگرد بنشاند.

وَ لَمْ تَضْجَرْ عَلَیْهِمْ (و از آنان دلتنگ نشوی)
و آخرین حقی که از شاگرد بر گردن استاد است، عدم دلتنگی از اوست. جهل انسان را به بیراهه می کشد و ممکن است رفتارهایی که از شاگرد سرزده است از سر جهل است که استاد با آموختن دانش می تواند آن جهل را تبدیل به علم و دانش کند و هر آنچه خوبی را که از شاگرد توقع دارد، به او بیاموزد.

پاداش ادای حقوق شاگرد

زَادَکَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ (خداوند دانش تو را از فضل خویش بهره مند خواهد ساخت)
کشف هر آنچه رضایت خدا را به همراه دارد، آن چیزی است که انسان را محتاج و نیازمند به وحی می کند. یکی از مسائلی که می تواند رضایت خدا و در نهایت فضل او را شامل حال انسان کند، رسیدن به مقام استادی و ادای حق شاگردی است. امام سجاد (علیه السلام) پس از بیان حق شاگرد و ادای آن توسط استاد، آنچه حاصل انجام ادای این حق است، بهره مندی استاد از فضل خدای متعال است.

فضل در لغت به معنای افزونی و زیادتی در چیزی است. در کتاب المفردات در معنای فضل آمده است: «الْفَضْلُ‌: الزّیاده عن الاقتصار»[۸]در کتاب المصباح المنیر نیز آمده است: «فَضَلَ‌ فَضْلًا» یعنى زیادت یافت.[۹]

در اصطلاح به تمام مواهبی را که خدا بر دیگران ارزانی داشته است، شامل می‌شود. در«فرهنگ معین» فضل را یکی از صفات خدا معرفی می‌کند و آن را بالاتر از عدل و موجب بخشایش گناهکار می‌داند. «الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک؛[۱۰] گاه این فضل اهدایی است که از سوی خدای متعال به انسان داده می شود بدون این که توجهی به عمل فرد داشته باشند و گاه این فضل اکتسابی است که حاصل تلاش فرد در جهت رضایت خداوند است.
فضلی که این فراز از حدیث اشاره دارد، یک فضل اکتسابی است که به واسطه ادای حق شاگرد برای استاد پدید می آید.

آسیب های عدم توجه به حقوق شاگرد

وَ اِنْ اَنْتَ مَنَعْتَ النَّاسَ عِلْمَکَ (ولی اگر دانش خویش را از مردم دریغ کنی)
در این بخش از حدیث، امام سجاد (علیه السلام) به بیان آسیب هایی که در صورت عدم توجه به حقوق شاگرد بر استاد وارد خواهد شد، می پردازند. باید توجه داشت که عدم علم آموزی به دیگران، آسیب هایی دارد که هم فرد را به نابودی می کشد و هم جامعه را. جامعه ای که به دنبال یاد دادن و یاد گرفتن نباشد، جامعه ای می شود که جهل بر آن حاکم خواهد شد. جامعه ای که جهل در آن حاکم شود، نمی توان در آن سعادت، خوشبختی و موفقیت را یافت. قدم گذاشتن در این جامعه برابر است با ضلالت دنیوی و اخروی.

در قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است که «یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ»[۱۱]. این آیه اشاره دارد که این افراد کار خوب و بد را از هم به خاطر جهالتی که دارند، نمی توانند تشخیص دهند، از همین روی این آیه اشاره دارد که این افراد کار بد را هم از روی جهالت انجام می دهند. این یکی از آسیب هایی است که دامن افراد یک جامعه را می گیرد. جامعه ای که نمی تواند خوب و بد را از هم تشخیص بدهم، نمی تواند راه حق را از باطل تمییز دهد. این مشکل، مشکلی است که بر گردن عالمان و دانشمندان است، چرا که افراد جامعه را از جهل خارج نکردند. جامعه ای که افراد جاهل در آن زندگی کنند، جهلشان دامن عالمان را هم خواهد گرفت و تر و خشک را با هم خواهد سوزاند.  

اَوْ خَرِقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمُ الْعِلْمَ مِنْکَ  (یا آنگاه که از دانش تو بهره ای می خواهند بر آنان بدخلقی کنی)
یکی از راه های یادگیری انسان، مشاهده است. «یادگیری مشاهده ای»[۱۲] به عنوان یکی از نظریات یادگیری در روان شناسی مطرح می باشد که توسط آلبرت بندورا (۱۹۲۵) ی کانادایی مطرح شده است.  بندورا خود قائل بود مهمترین نوع یادگیری، یادگیری مشاهده ایست که در نظرات افراد دیگر همچون ثرندایک نیز در مورد آن سخن به میان آورده شده بود.[۱۳]

با اندک تفکری می توان فهمید که برخی از یادگیری ها صرفاً از طریق مشاهده و بعد تقلید صورت می گیرد. اگر یادتان باشد، اولین باری که شما پشت فرمان قرار گرفتید، سعی کردید تصویری که از رانندگی پدر، مادر و … را به یاد بیاورید. بعد از آن بود که همان رفتارها را تکرار کردید و بعدها به راحتی ماشین را به هر مسیری که می خواستید، حرکت می دادید. این در مورد نوشتن نیز بود، چرا که ما با مشاهده و بعد با تکرار نوشتن را آموختیم.

مشاهده همیشه به صورت تقلید صورت نمی گیرد. طبق نظر بندورا، یادگیری مشاهده ای ممکن است شامل تقلید باشد یا نباشد. به عنوان نمونه هنگامی که شما در مسیری رانندگی می کنید ممکن است مشاهده کنید که اتومبیل جلویی شما توی یک چاله در خیابان می افتد. حال بهترین کار این است که تقلید کنید و خود را به چاله بیاندازید یا نه تقلید نمی کنید. حتما جواب تان این است که تقلید نمی کنید.

حال نکته ای که در این حدیث است، می توان از چند بعد بدان توجه کرد. اگر استادی بر فردی که برای دانش آموختن نزد او آمده است، خشم بگیرد، ممکن است زمینه دوری آن فرد را تا ابد از علم و عالم شود.

و از سوی دیگر اگر درس محبت را شاگرد از صورت استاد بگیرد، دیگر آن طفل همیشه و همه جا دل به آموختن می دهد. همانطور که نظیری نیشابوری آورده است که:

درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی                جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

بعد دیگر این مسئله این است که ممکن است شاگرد همه رفتارهای استاد را مشاهده کند و یاد بگیرد. او احساس می کند این بداخلاقی ها هم چیزی است که ضمیمه دانش است و هر دانشمندی، دانشش با خشم و عصبانیت آمیخته است. از همین روی زیبنده استاد نیست که مخزن علم خود را با خشم آلوده کند و زمینه دوری دیگران را از علم مهیا کند.

کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کانْ یَسْلُبَکَ الْعِلْمَ وَ بَهَاءَهُ (بر خداوند است که دانش و آبروی تو را بگیرد)
حال که استاد نخواست به حق شاگرد اهمیت بدهد و زمینه ساز رشد او نشد، خدای متعال خود اقدام به مجازات عالم می کند. و آن این است که آن علم به امانت داده شده به او گرفته می شود و آبرویی که به واسطه دانش برای خود جمع کرده بود، از دست خواهد داد. دیگر او به چشم مردم بزرگ دیده نمی شود.

بسیاری از عالمانی را دیده ایم که روزی برای خود دفتر، تشکیلات و موسسه ای داشتند و امروز از ایشان خبری نیست. این ها همان عالمانی بودند که مردم که عیال الله و مخلوق خدا هستند، از علم ایشان بهره ای نجستند. این عالمان افرادی بودند که نه خود هدایت شدند و نه دیگران را به سرمنزل مقصود رساندند.

وَ یُسْقِطَ مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّکَ. (و جایگاه تو را از دل ها بردارد)
مجازات بالایی که بیان شد، انتهای این بی مبالاتی استاد نخواهد بود. مجازات های دیگری نیز در راه است. علمش گرفته می شود، آبرویش ریخته می شود و در نهایت جایگاهی که در قلب مردم کسب کرده بود نیز از او گرفته می شود.

این فرازهای پایانی نشان از آن دارد که عالم و دانشمندان آسیب هایی که به جامعه می زند بسیار سنگین است که خدای متعال این مجازات ها را در حق او روا می دارد.
امام خمینی (ره) به این مسئله بسیار مهم اینگونه اشاره کرده‌اند: «اذا فَسَدَ الْعالِمُ فَسَدَ الْعالَم» عالِم فاسد عالَم را متعفن می‌کند؛ در جهنم از تعفن عالِم پناه می‌برند به آتش! و این تعفنْ، تعفّنِ توجه به دنیاست، توجه به مقام است. از این چیزها اجتناب کنید.[۱۴]

پی نوشت:

[۱] . ترجمه آیت الله مشکینی (ره) [۲] . مرتضی مطهری، تاریخ و جامعه، قم: صدرا، ص ۱۶. [۳] . علی بن الحسین (علیهما السلام)، رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)، مترجم: محمدحسین افشاری، قم: نشر مشهور، اول، ۱۳۸۸. [۴] . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بیروت: دارالکتب العلمیه، ج ۴، ص ۱۶۲. [۵] .محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۶. [۶] . «اَلْعُلَماءُ فى اَنـْفُسِهِمْ خانَهٌ اِنْ کَـتَمُوا النَّصیحَهَ اِنْ رَاَوْا تائِها ضالاًّ لایَهْدونَهُ اَوْ مَیِّتا لا یُحْیونَهُ فَبِئْسَ ما یَصْنَعونَ لاَنَّ اللّه َ تَبارَکَ وَ تَعالى اَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمیثاقَ فِى الْـکِتابِ اَنْ یَاْمُروا بِالْمَعْروفِ وَ بِما اُمِروا بِهِ وَ اَنْ یَنْهَوْا عَمّا نُهوا عَنْهُ وَ اَنْ یَتَعاوَنوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا یَتَعاوَنوا عَلَى الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ.» (اصول کافی، جلد۸، صفحه ۵۴) [۷] . رسولُ اللّه (صلى الله علیه و آله) : «العُلَماءُ وَرَثَهُ الأنبیاءِ ، یُحِبُّهُم أهلُ السَّماءِ ، و یَستَغفِرُ لَهُمُ الحِیتانُ فِی البَحرِ إذا ماتوا إلى یَومِ القِیامَهِ ؛  علما وارثان پیامبرانند، اهل آسمان ایشان را دوست مى دارند و هر گاه بمیرند ماهیان دریا تا روز رستاخیز برایشان آمرزش مى طلبند.» (کنز العمّال ، ح ۲۸۶۷۹) [۸] . حسین بن محمد، راغب أصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۳۸۱. [۹] . أحمد بن محمد، فیومی المقری، المصباح المنیر، ج۱، ص۲۴۶. [۱۰] . محمد معین، فرهنگ فارسی معین، ج۲، ص۲۵۵۳. [۱۱] .نساء آیه ۱۷. [۱۲] . Observational learning [۱۳] . حسین زارع، روان شناسی یادگیری، تهران: دانشگاه پیام نور، سیزدهم، ۱۳۹۲، ص ۱۲۳. [۱۴] . ۱۱ اسفند سال ۵۷

نویسنده: محمدحسین افشاری

همچنین ببینید

صلاحیت در ازدواج

صلاحیت در ازدواج

فردی که می خواهد برای ازدواج اقدام کند، باید در مرتبه نخست صلاحیت های لازم را برای این امر مهم داشته باشد. با ما همراه باشید تا در مورد صلاحیت های لازم برای ازدواج بیشتر بدانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.