تربیت اجتماعی در آیه ۹۰ سوره نحل (بخش سوم)

قرآن کریم، بهترین وجامع ترین کتاب برای تربیت انسان است. 

رویکرد تربیت اجتماعی درتفسیر آیه ۹۰ سوره نحل در المیزان 

اهمیت آیه در اصلاح اجتماعی
شاید یکی از بهترین مفسّرانی که به این آیه نگاهی جامع و اجتماعی داشته است ، علامه طباطبایی (ره)است.
از نظر علامه طباطبایی(ره)، مهمترین هدف اسلام، اصلاح جامعه است و اصلاح جامعه، ارتباط مستقیمی با اصلاح فرد دارد . علامه(ره) بر این اساس، مهمترین حکمی که اساس اجتماعی بشر بر آن استوار است را سه حکم عدل ، احسان و ایتاء ذی القربی می داند و از لحاظ اهمیّت هم بر همین ترتیب قائل می باشند.
انسان چون فطرتاً میل به زندگی اجتماعی دارد، اصلاح جامعه منجر به اصلاح فرد نیز می شود؛ به همین جهت اسلام در مقام اصلاح جامعه برآمده تا فرد را در پرتو آن نیز اصلاح کند و این نکته ایست که هیچ نظام غیر اسلامی بدان توجه نکرده و به اهمیّت آن پی نبرده است.
 «ابتدأ سبحانه بهذه الأحکام الثلاثه التی هی بالترتیب أهم ما یقوم به صلب المجتمع الإنسانی لما أن صلاح المجتمع العام أهم ما یبتغیه الإسلام فی تعالیمه المصلحه فإن أهم الأشیاء عند الإنسان فی نظر الطبیعه و إن کان هو نفسه الفردیه، لکن سعاده الشخص مبنیه على صلاح الظرف الاجتماعی الذی یعیش هو فیه، و ما أصعب أن یفلح فرد فی مجتمع فاسد أحاط به الشقاء من کل جانب.
و لذلک اهتم فی إصلاح المجتمع اهتماما لا یعادله فیه غیره و بذل الجهد البالغ فی جعل الدساتیر و التعالیم الدینیه حتى العبادات من الصلاه و الحج و الصوم اجتماعیه ما أمکن فیها ذلک، کل ذلک لیستصلح الإنسان فی نفسه و من جهه ظرف حیاته».[۱]
پس از بیان معنای واژگان مشکل این آیه از کتاب مفردات راغب اصفهانی ، علامه(ره) قایل می شود، از میان معانی لغوی که برای این واژگان می توان انتخاب کرد، باید به معنایی توجه کرد که به بُعد اجتماعی آیه ناظر است و تمام معانی، قابل توجه نیست؛ این نکته‌ بسیار مهمی در تفسیر قرآن برای انتخاب معنای واژگان است تا به اشتباه ه معنایی را برای هر واژه ای قبول نکرده و به تاویل آیه منجر نشود.

معنای عدل
نویسنده کتاب، در معنای عدالت به بیان نظر قول راغب اصفهانی پرداخته و پس از تحلیل معنای این واژه از نظر راغب اصفهانی، نظر خود را بیان می دارد.
راغب اصفهانی قائل است که عدل بر دو قسم است:‌
«و العدل ضربان: مطلق یقتضی العقل حسنه، و لا یکون فی شی‏ء من الأزمنه منسوخا و لا یوصف بالاعتداء بوجه نحو الإحسان إلى من أحسن إلیک و کف الأذى عمن کف أذاه عنک، و عدل یعرف کونه عدلا بالشرع و یمکن أن یکون منسوخا فی بعض الأزمنه کالقصاص و أروش الجنایات و أصل مال المرتد، و لذلک قال: «فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ»، و قال: «وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها» فسمی اعتداء و سیئه.»[۲]
نتیجه سخن راغب اصفهانی که توسط علامه طباطبایی (ره) نقل شده این است که عدل بر دو قسم می باشد: عدلی که عقل حسن و نیکی آن را می فهمد و دسته ای دیگر عدلی است که عقل توان درک آن را ندارد و باید دین در این مورد قدم به میان گذاشته و آن را تبیین کند و ممکن است در زمانی آن را نسخ کرده و حکم آن را بردارد .
راغب در بیان مثالی از آیات قرآن برای معنای دوم، به آیه مورد بحث ما – آیه ۹ سوره نحل- اشاره کرده و عدل در این آیه را به معنای همان عدلی دانسته که عقل توان درک آن را ندارد و شرع به کمک آن می آید. 
علامه(ره) در جمع بندی سخن مفردات راغب ، عدالت را میانه روی و اجتناب از دو سوی افراط و تفریط در هر امری می داند. [۳]
و نهایتاً ایشان عدالت را بر دو قسم می دانند : عدالت انسان نسبت به خودش (عدالت فردی )[۴] و عدالت نسبت به دیگران (عدالت اجتماعی).
ایشان مراد از عدالت در آیه را عدالت اجتماعی دانسته و آن را اینگونه تعریف می کند:
« لکن ظاهر السیاق أن المراد به فی الآیه العدل الاجتماعی و هو أن یعامل کل من أفراد المجتمع بما یستحقه و یوضع فی موضعه الذی ینبغی أن یوضع فیه، و هذا أمر بخصله اجتماعیه متوجه إلى أفراد المکلفین بمعنى أن الله سبحانه یأمر کل واحد من أفراد المجتمع أن یأتی بالعدل، و لازمه أن یتعلق الأمر بالمجموع أیضا فیکلف المجتمع إقامه هذا الحکم و تتقلده الحکومه  بما أنها تتولى أمر المجتمع و تدبره.»[۵]

آثار اجتماعی  «احسان»
نویسنده کتاب المیزان فی تفسیر القرآن ، بیان می دارد که معنایی که در مورد عدل بیان شد که رویکرد اجتماعی در آن بود، در اینجا هم به همان گونه است و باید معنایی را انتخاب کرد که از آن احسان به غیر برداشت می شود؛ به این معنا که خیر و نفع را به دیگران برساند و خیر دیگران را به بیشتر تلافی کند و بدی ایشان را به بدی کمتر .
از جمله آثار احسان، در زندگی اجتماعی، برگشتِ آثارِ آن نیکی به خود احسان کننده است :
« و الإحسان على ما فیه من إصلاح حال من أذلته المسکنه و الفاقه أو اضطرته النوازل، و ما فیه من نشر الرحمه و إیجاد المحبه یعود محمود أثره إلى نفس المحسن بدوران الثروه فی المجتمع و جلب الأمن و السلامه بالتحبیب.»[۶]

معنای واژه‌ «ایتاء ذی القربی»
علامه طباطبایی(ره)، «ایتاء ذی القربی» را یکی از مصادیق احسان می داند، چرا که جدای از احسان در اجتماع، نمی توان نسبت به این جمعه کوچک یعنی خانواده بی توجه بود و احسان در این جامعه کوچک، منجر به احسان در جامعه بزرگتر خواهد شد .
ایشان قائل هستند که ذی القربی در این موارد فرد نیست، بلکه جنس خویشاوندان است و عنوانی است عام که شامل تمامی خویشاوندان می شود ، گرچه در برخی از تفاسیر ، مراد از ذوی القربی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و منظور از ایتاء ذی القربی ،‌دادن خمس است .[۷]

معنای واژگان «فحش» ، «منکر» و «بغی »
علامه(ره) با پذیرش معنایی که راغب اصفهانی در کتاب الفاظ القرآن خویش آورده است قائل می شود که : «فحش» کردار و گفتار زشتی است که از حد خویش گذشته،‌ «منکر» آنچه در جامعه متروک است یا به خاطر زشتیش یا به خاطر جرم و گناه بودنش و کلمه «بغی» به معنای طلب است که در عرف چون طلب همراه با زور و تعدّی است و در معنا یک گونه استعلاو استکبار به دیگران در آن خوابیده است، مورد سرزنش است . [۸]

آثار  «فحش» ، «منکر» و «بغی » در زندگی اجتماعی
علامه (ره) در ذیل این بخش از آیه قائل می شود که موارد سه گانه ای که در آیه مورد نهی قرار گرفته است، از لحاظ مصداق غالباً یکی است ولیکن نهی در آیه متعلق به عنوان آن شده است به خاطر هر عنوانی که به همراه خود دارند چرا که هر فعلی که یکی از سه عنوان زیر را داشته باشد در اجتماع باعث شکاف عمیق میان اعمال اجتماعی صادره از اهل اجتماع می شود و نیز باعث به هدر رفتن نیروهای اجتماعی می شود.
این اتفاق نیروهای اجتماعی را نیز از بین برده و باعث از هم گسیختگی وحدت عمل شده و اجتماع انسانی را از هم می پاشند، هر چند که در ظاهر سالم و به گونه ای بر روی پای خود ایستاده است.
« فالنهی عن الفحشاء و المنکر و البغی أمر بحسب المعنى باتحاد مجتمع تتعارف أجزاؤه و تتلاءم أعماله لا یستعلی بعضهم على بعض بغیا، و لا یشاهد بعضهم من بعض إلا الجمیل الذی یعرفونه لا فحشاء و لا منکرا و عند ذلک تستقر علیهم الرحمه و المحبه و الألفه و ترتکز فیهم القوه و الشده، و تهجرهم السخطه و العداوه و النفره و کل خصله سیئه تؤدی إلى التفرق و التهلکه.» [۹]


بند پایانی آیه

معنای «یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون» این است که خدای متعال هر انچه که موجب سعادت انسان و نیز حیات بخشی زندگی اوست بیان داشته است . حال با این بیان، بر دوش خود انسان است که این اوامر و نواهی را پذیرفته و در جامعه خویش به کار گیرد.
آنچه از نگاه علامه (ره)می توان به دست آورد، این است که ایشان نگاه کاملاً اجتماعی به آیه داشته و این آیه را مهمترین حکم برای جامعه می داند.

 جمع بندی

آنچه از سخن مفسّران به دست می آید، پذیرش آن است که این آیه کارکرد اجتماعی مهمی دارد و خدای متعال در این آیه، به دو اصل مهم در پایداری جامعه اشاره کرده است .
دو اصل مهمی که یکی از آن بر اوامر الهی (عدل، احسان، ایتاء ذی القربی) اشاره دارد و دیگری بر نواهی الهی (فحشاء، منکر و بغی). به بیان دیگر، خدای متعال جامعه ای را پایدار می داند که به عدل و احسان توجه کند، هر کس به دنبال برپایی این دو باشد و آن را به عنوان یک امر الهی بر دوش خود واجب بداند تا جامعه ای سالم و صالح شکل بگیرد که کسی به دنبال ظلم به دیگری نباشد و«ایتاء ذی القربی» را به عنوان بخشی از احسان بدان توجه کند و از پدید آمدن فحشاء، منکر و بغی که موجب از بین رفتن زندگی اجتماعی و در نهایت آسیب رسانی به زندگی فردی انسان است به دور باشند.
به دور بودن هم بدین معناست که نه خود آلوده به این معاصی شوند و نه اجازه بدهند این مسائل توسط دیگران پدید آید؛ چرا که زندگی اجتماعی به هم پیوسته است و آسیب های آن همگانی سوز. 

  پی نوشت: 

[۱]. سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ص۳۳۰. (ترجمه: خداى سبحان ابتدا آن احکام سه‏گانه را که مهم‏ترین حکمى هستند که اساس اجتماع بشرى با آن استوار است، و از نظر اهمیت به ترتیب یکى پس از دیگرى قرار دارند ذکر فرموده است، زیرا از نظر اسلام مهم‏ترین هدفى که در تعالیمش دنبال شده صلاح مجتمع و اصلاح عموم است، چون هر چند انسانها فرد فردند، و هر فردى براى خود شخصیتى و خیر و شرى دارد، و لیکن از نظر طبیعتى که همه انسانها دارند یعنى طبیعت مدنیت، سعادت هر شخصى مبنى بر صلاح و اصلاح ظرف اجتماعى است که در آن زندگى مى‏کند، بطورى که در ظرف اجتماع فاسد که از هر سو فساد آن را محاصره کرده باشد رستگارى یک فرد و صالح شدن او بسیار دشوار است، (و یا به تعبیر دیگر عادتا محال است).
 بهمین جهت اسلام در اصلاح اجتماع اهتمامى ورزیده که هیچ نظام غیر اسلامى به پاى آن نمى‏رسد، منتها درجه جد و جهد را در جعل دستورات و تعالیم دینى حتى در عبادات از نماز و حج و روزه مبذول داشته، تا انسانها را، هم در ذات خود و هم در ظرف اجتماع صالح سازد.)[۲]. همان، ص ۳۳۱-۳۳۰.(ترجمه: عدل دو قسم است:یکى مطلق که عقل اقتضاى حسن آن را دارد، و در هیچ زمان و عصرى منسوخ نمى‏شود و بهیچ وجه اعتداء و ظلم شمرده نمى‏شود، مانند احسان به هر کس که به تو احسان کرده، و آزار نکردن کسى را که او از آزار تو خوددارى نموده.دوم عدلى که عقل، عدالت بودن آن را تشخیص نداده بلکه بوسیله شرع شناخته مى‏شود، مانند قصاص و ارش و دیه جنایت، و اصل مال مرتد، که این قسم از عدالت قابل نسخ هست، و در بعضى از زمانها منسوخ مى‏شود، و بهمین جهت قرآن کریم همین عدالت را اعتداء و سیئه خوانده، یک جا فرموده: فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ- پس هر کس به شما تجاوز کرد شما (هم) به او تجاوز کنید” و جاى دیگر فرموده: وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها- جزاى بدى، بدى دیگرى است مثل آن.)[۳]. همان، ص ۳۳۱.[۴]. عدالت فردی را ایشان آن کاری می دانند که سعادت انسان در آن باشد و م یتواند این عدالت در اعتقاد هم باشد بدین معنا که به آنچه حق است ایمان آوری . (فالعدل فی الاعتقاد أن یؤمن بما هو الحق، و العدل فی فعل الإنسان فی نفسه أن یفعل ما فیه سعادته و یتحرز مما فیه شقاؤه باتباع هوى النفس‏ : المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص۳۳۱)[۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص: ۳۳۲. (ترجمه: ظاهر سیاق آیه این است که مراد از عدالت، عدالت اجتماعى است، و آن عبارت از این است که با هر یک از افراد جامعه طورى رفتار شود که مستحق آن است و در جایى جاى داده شود که سزاوار آن است، و این خصلتى اجتماعى است که فرد فرد مکلفین مامور به انجام آنند، به این معنا که خداى سبحان دستور مى‏دهد هر یک از افراد اجتماع عدالت را بیاورد، و لازمه آن این مى‏شود که امر متعلق به مجموع نیز بوده باشد، پس هم فرد فرد مامور به اقامه این حکمند، و هم جامعه که حکومت عهده‏دار زمام آن است.)[۶]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص: ۳۳۲ (ترجمه: و احسان صرفنظر از اینکه مایه اصلاح مسکینان و بیچارگان و درماندگان است، و علاوه بر اینکه انتشار دادن رحمت و ایجاد محبت است، همچنین آثار نیک دیگرى دارد که به خود نیکوکار برمى‏گردد، چون باعث مى‏شود ثروت در اجتماع به گردش در آید، و امنیت عمومى و سلامتى پدید آید، و تحبیب قلوب شود.)[۷]. همان.[۸]. همان، ص: ۳۳۳.[۹]. همان.(ترجمه: پس نهى از فحشاء و منکر و بغى، امرى است در معنا به اتحاد مجتمع، تا اجزاى یکدیگر را از خود بدانند، و اعمال افراد همه یک نواخت باشد، بعضى بر بعضى دیگر استعلاء نکند، و دست ستم بسوى یکدیگر دراز نکنند، از یکدیگر جز خوبى یعنى عملى که آن را مى‏شناسند نبینند، در این هنگام است که رحمت در آنان جایگیر گشته همه به هم محبت و الفت می ورزند، و نیرو و شدت یک جا متمرکز مى‏شود خشم و عداوت و نفرت و هر خصلت بدى که منجر به تفرقه و هلاکت شود از میانشان رخت بر مى‏بندد.)

نویسنده: محمدحسین افشاری

همچنین ببینید

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

برای داشتن فرزندان سالم و صالح باید زمینه های تربیت درست در آنها را پرورش داد. یکی از مهم ترین مقدمات برای تربیت درست فرزندان، ارتباط درست با ایشان است. با ما همراه باشید تا با سبک های ارتباطی با کودکان بیشتر آشنا شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.