ازدواج با همسر نامناسب

ازدواج با مرد و زنی که به زنا مشهور است، در اسلام ناپسند شمرده می شود.

مقدمه

یکی از سنت های اسلامی، ازدواج است. در اهمیت این موضوع همین بس که در روایات فردی که از این سنت حسنه روی برگردانده را خارج از سنت رسول خدا دانسته است. این حکم در صورتی است که زوج و زوجه از  جهت دین و ایمان هم کفو باشند. درحالی که بموجب آیه شریفه:«الزانی لاینکح الا زانیه او مشرکه والزانیه لاینکحها الا زان او مشرک وحرم ذلک علی المؤمنین»، ازدواج مؤمنان پاک دامن و عفیف با افراد زناکار، امری ناپسند تلقی گشته و حسب برخی نظریات چنین ازدواجی حرمت نیز دارد.

لذا در این پژوهش برای دریافت درست معنای این سخن خداوند در قرآن کریم، این مسئله باید از جنبه های مختلف تحلیل و بررسی قرار گیرد تا مشخص شود که اولا معنای حقیقی آیه شریفه چیست؟ آیا اخبار است یا انشاء، بیانگر یک حکم تکوینی یا تشریعی، وضعی یا تکلیفی است؟ دوم اینکه معنای نکاح در آیه شریفه عقد است یا وطی؟ سوم اینکه آیه مذکور آیا نسخ گردیده یا همچنان پابرجاست؟ چهارم حکم مستفاد از آیه آیا یک قاعدۀ کلّی استثنا ناپذیر است، یا تابع شرایط خاصی است؟ برای هرچه روشن تر شدن مسئله، نخست به بیان شأن نزول آیه شریفه و سپس دیدگاه مفسران در خصوص معنای آیه شریفه و موضوع مورد بحث، قلمرو بحث از جهت مخاطب و غیره می پردازیم.

شان نزول آیه شریفه

مفسران در خصوص شان نزول آیه شریفه  مطالب مختلفی بیان داشتند. برخی  از مفسران علت نزول ایه شریفه را این امر دانستند که وقتى مهاجران به مدینه آمده بودند، فقیر و تنگ دست بودند. در مدینه زنان فاحشه وجود داشتند که از کرایه دادن خود توانگرترین مردم مدینه شده بودند. عده ‏اى از مهاجران بى بضاعت به طمع مال، خواستار ازدواج با آنان شدند و گفتند: با اینها ازدواج می کنیم و زندگى مى ‏کنیم تا خداوند بى نیازمان سازد. آنان در این مورد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اجازه خواستند که این آیه، در تحریم ازدواج مردان مسلمان با زنان زنا دهنده نازل شد.[۱]

و بعضى از صحابه گفتند آیه در باره مرثد غنوى و عناق نازل شده مرثد مردى بود شجاع و او را دلدل نامیده‏اند پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) او را مأمور نمود تا برود به مکه و مسلمانان ضعیف و ناتوان را از مکه بسوى مدینه آورد عناق در جاهلیت دوست و رفیق مرثد بود چون او را در مکه دید مرثد را به خانه خود دعوت کرد. مرثد گفت پروردگار زنا را حرام کرده است عناق گفت پس مرا به ازدواج خود درآور مرثد پاسخ داد تا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستورى بگیرم. خدمت پیغمبر شرفیاب شد کسب اجازه نمود خداى تعالى آیه فوق را فرستاد این احکام و حدود در باره زناکاران بود. [۲]

بعضى از مفسّران نیز در شأن نزول آیه چنین نوشته‏ اند: مردى از مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست که با «امّ مهزول»- زنى که در عصر جاهلیت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسایى بر در خانه خود نصب کرده بود،ازدواج کند. آیۀ فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت. [۳]


دیدگاه مفسران

چنانچه در ادامه بیان خواهد شد مهم ترین مستند حرمت نکاح زانی با زانیه یا بر عکس آیه ۳ سوره مبارکه نور هست که اختلاف نظر مفسرین از این آیه شریفه نشات می گیرد. و در اینکه آیا این آیه در بیان یک حکم کلّی الاهى است، یا خبر از یک واقعه خارجى و طبیعى می دهد، یا هر دو مطلب، میان مفسّران بحث و گفت و گو است و نظریات متفاوتی از جانب مفسرین بیان شده است.

نظریه اول: برخى آیه را حکم انشایى و شرعى دانسته و از آن، حرمت ازدواج با زناکار را استفاده کرده‌اند و شاهد این تفسیر جمله «و حُرِّمَ ذلِک عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» است که در آن تعبیر به تحریم شده است.[۴]

نظریه دوم: برخی نیز آیه را خبری دانستند و معتقدند آیه تنها یک واقعیت عینى را بیان مى ‏کند که افراد آلوده همواره دنبال آلودگان مى ‏روند، اما افراد پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگی ها و انتخاب همسران آلوده نمى ‏دهند، و آن را بر خویشتن تحریم مى ‏کنند، شاهد این تفسیر همان ظاهر آیه است که به صورت «جملۀ خبریه» بیان شده است.[۵]

نظریه سوم: برخی دیگر می گویند؛ آیه در مقام اِخبار از مقدار لیاقت مرتکبان این عمل زشت‏ است، و مى‏ خواهد بگوید افراد پلید همان پلیدى ‏ها را دوست مى ‏دارند، و لیاقت بیش از آن را ندارند. آدم زناکار به جهت خباثت و پلیدى ذاتش، جز به همسری مانند خود تمایل ندارد. او از زنى خوشش مى ‏آید که چون خودش زناکار و پلید، و یا بدتر از خودش زنى مشرک و بى دین باشد. همچنین زن زناکار جز به مردى مثل خود، و یا بدتر از خود (مشرک و بى دین) تمایل ندارد.[۶] پس آیه شریفه در مقام بیان اکثری است، همچنان که در آیه دیگر از همین سوره فرموده است: «الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ».[۷] زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاک اند. که بنابراین نظریّه، آیه به حکم شرعى ارتباطى ندارد. هر چند بنا به نظر برخی از مفسرین بر فرض خبر بودن آیه شریفه دلالت آیه بر نهی نه تنها خدشه دار نمی شود بلکه دلالت خبر بر نهی موکد نیز هست.[۸]

نظریه چهارم: برخی نیز آیه را ناظر بر هر دو مطلب دانسته اند و بیان داشتند: «آیه هم یک واقعیت عینى را بیان مى‏کند که آلودگان همیشه دنبال آلودگان مى‏روند، هم جنس با هم جنس مى‏کند پرواز» اما افراد پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگی ها و انتخاب همسران آلوده نمى‏دهند. و هم بیان یک حکم شرعى و الهى است و مخصوصا مى‏خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زنا کار باز دارد، چرا که بیماریهاى اخلاقى همچون بیماریهاى جسمى غالبا واگیر دار است».[۹]


مستند مفسران

مفسرین در تایید نظریه خود به آیات و روایاتی استناد نمودند که در ادامه به بیان دلایل استنادی می پردازیم.

۱. آیات قرآن

مفسران آیات متعددی را بعنوان مستند خود ذکر کردند که در ادامه به تعدادی از این آیات اشاره می نماییم.

  1. آیه ۲۶ سوره نور:«الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ». زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند، و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک‏اند، این پاکان از سخنان ناروایى که [تهمت‏زنندگان‏] درباره آنان مى‏گویند، مبرّا و پاک هستند، براى آنان آمرزش و رزق نیکویى است.
  2. آیه ۳ سوره  نور:«الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِین». مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را نمى‏گیرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمى‏گیرد. و این بر مؤمنان حرام شده است.
  3. آیه ۲۵ سوره نساء: «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیم». و از شما کسى که به سبب تنگدستى نتواند با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند، با کنیزان جوان با ایمانتان [ازدواج کنید و اظهار ایمان از سوى کنیزان در جواز ازدواج با آنان کافى است‏]. و خدا به ایمان شما [که کدام ظاهرى و کدام حقیقى و واقعى است‏] داناتر است. [آزاد و کنیز در اصل و نسب و در رابطه ایمانى‏] از یکدیگر، [و اعضاى یک پیکرید]، پس با کنیزان با اجازه صاحبانشان ازدواج کنید، و مهریه آنان را به طور شایسته و پسندیده به خودشان بپردازید. [جواز این ازدواج مشروط به آن است که کنیزان‏] پاکدامن باشند نه زناکار و نه گیرندگان دوست پنهانى. پس هنگامى که به ازدواج درآمدند، پس اگر مرتکب کار زشت شوند، بر آنان نصف مجازاتى است که بر زنان آزاد است. این [جواز ازدواج با کنیز] براى کسى از شماست که از مشقت [غریزه جنسى و دچار شدن به زنا] بترسد، و شکیبایى کردن براى شما بهتر است و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

۱. روایات

در این خصوص دو دسته روایت بیان شده است. دسته اول روایاتی است که بر حرمت چنین نکاحی دلالت می کند. روایاتی از قبیل:

  1. صحیحه زراره: «سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لا یَنْکِحُه ا إِلّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ قَالَ هُنَّ نِسَاءٌ مَشْهُورَاتٌ بِالزِّنَا وَ رِجَالٌ مَشْهُورُونَ بِالزِّنَا شُهِرُوا بِالزِّنَا وَ عُرِفُوا بِهِ وَ النَّاسُ الْیَوْمَ بِتِلْکَ الْمَنْزِلَهِ مَنْ أُقِیمَ عَلَیْهِ حَدُّ الزِّنَا أَوْ شُهِرَ بِالزِّنَا لَمْ یَنْبَغِ لِأَحَدٍ أَنْ یُنَاکِحَهُ حَتَّى یَعْرِفَ مِنْهُ تَوْبَ».[۱۰] از امام (علیه السلام) در خصوص قول خداوند عزوجل که فرمود: زانی نکاح نمی کند مگر زانیه یا مشرکه را و زانیه  نکاح نمی کند مگر زانی یا مشرک را سوال کردم. فرمود: آنها زنان و مردانی  هستند که به زنا مشهور و شناخته شده هستند … کسی که بر او حد زنا اقامه شد یا به زنا مشهور شد سزاوار نیست کسی او را به نکاح خود در بیاورد تا اینکه توبه از او شناخته شود.
  2. خبر محمد بن مسلم: «فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً قَالَ هُمْ رِجَالٌ وَ نِسَاءٌ کَانُوا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَشْهُورِینَ بِالزِّنَا فَنَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ أُولَئِکَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ النَّاسُ الْیَوْمَ عَلَى تِلْکَ الْمَنْزِلَهِ مَنْ شَهَرَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ أَوْ أُقِیمَ عَلَیْهِ الْحَدُّ فَلَا تُزَوِّجُوهُ حَتَّى تُعْرَفَ تَوْبَتُهُ».[۱۱] این آیه در مورد مردان و زنانى است که در عصر رسول خدا(ص) آلوده به زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهى کرد، و هم اکنون نیز مردم مشمول این حکم اند، هر کس مشهور به این عمل شود، و حد الاهى به او جارى گردد، با او ازدواج نکنید تا توبه ‏اش ثابت شود.
  3. صحیحه محمد بن اسماعیل:«سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام وَ أَنَا أَسْمَعُ عَنْ رَجُلٍ یَتَزَوَّجُ امْرَأَهً مُتْعَهً وَ یَشْتَرِطُ عَلَیْهَا أَنْ لَا یَطْلُبَ وَلَدَهَا فَتَأْتِی بَعْدَ ذَلِکَ بِوَلَدٍ فَشَدَّدَ فِی إِنْکَارِ الْوَلَدِ وَ قَالَ أَ یَجْحَدُهُ إِعْظَاماً لِذَلِکَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِنِ اتَّهَمَهَا فَقَالَ لَا یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ إِلَّا مُؤْمِنَهً أَوْ مُسْلِمَهً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ».[۱۲] می شنیدم مردی از امام رضا علیه السلام در خصوص مردی که زنی را با عقد متعه به زوجیت خود در آورد و بر او شرط کرد که فرزند دار نشود … سوال کرد. حضرت فرمودند: سزاوار نیست برای تو مگر اینکه با زن مومن یا مسلمان ازدواج کنی. همانا خداوند تبارک و تعالی فرمودند: مرد زناکار مگر زن زناکار یا مشرک را نکاح نمی کند و زن زناکار مگر مرد زناکار یا مشرک را نکاح نمی کند و نکاح با زناکار بر مومنین حرام شده است.  شایان ذکر است مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی بابی تحت عنوان  «بَابُ أَنَّهُ لَا یَجُوزُ التَّمَتُّعُ إِلَّا بِالْعَفِیفَهِ».[۱۳] باب جایز نبودن لذت بردن جز از زن عفیفه باز نموده و روایت فروانی در این خصوص بیان داشته است.

و دسته دوم روایاتی است که بر جواز دلالت دارد از قبیل:

  1. خبر علی بن رئاب:«سألت أبا عبد الله علیه السلام عن المرأه الفاجره یتزوجها الرجل المسلم قال نعم و ما یمنعه».[۱۴] على بن رئاب روایت نموده که سؤال نمودم حضرت صادق علیه السّلام را از زن زانیه نکاح کند او را مرد مسلمان؟ فرمود: بلى، و چه مانع است او را از نکاح.
  2. خبر علی بن یقطین:«قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع نِسَاءُ أَهْلِ الْمَدِینَهِ قَالَ فَوَاسِقُ قُلْتُ فَأَتَزَوَّجُ مِنْهُنَّ قَالَ نَعَمْ».[۱۵] على بن یقطین گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: زنان مدینه را، فرمود: فاسقند. عرض کردم: تزویج نمایم از آنها؟ فرمود: بلى.
  3. خبر زراره:«سَأَلَهُ عَمَّارٌ وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنِ الرَّجُلِ یَتَزَوَّجُ الْفَاجِرَهَ مُتْعَهً- قَالَ لَا بَأْسَ… ».[۱۶] زراره روایت کند که من حاضر بودم، عمار از حضرت سؤال نمود از مردى که تزویج کند فاجره را. فرمود: بأسى نیست.

اختصاص یا عدم اختصاص حکم به زنان زناکار

علی رغم اینکه بسیاری از مباحث مرتبط با آیه شریفه و موضوع مورد بحث اختلافی است ولی بر عدم اختصاص حکم به زنان زناکار و شمول آیه شریفه بر مردان و زنان اختلافی وجود ندارد. لذا مفسرین با توجه به روایات بیان شده بر شمول آیه بر مردان و زنان تصریح نموده و بیان داشتند:« از روایت حضرت باقر صلوات اللَّه علیه معلوم مى‏شود که ازدواج با مرد زناکار نیز حرام است مگر آنکه توبه او معلوم شود زیرا در آن روایت آمده است:«فنهى اللَّه عن اولئک الرجال و النساء …».[۱۷]

۱.مطلق یا مشروط بودن حکم    

 در خصوص مطلق یا مشروط بودن  موضوع مورد بحث مفسرین اختلاف نظر دارند. عده از مفسرین از قول دیگران چنین بیان داشتند:«بعضى گفته‏اند: این حکم براى هر مرد و زن زناکار ثابت است، نکاح کسى که موصوف به زنا نباشد بر آن دو حرام است اعمّ از این که آن دو معروف و مشهور به زنا باشند یا نباشند».[۱۸]
عده دیگر بیان داشتند حکم ازدواج مردان زناکار با زنان فاحشه یا مشرک و یا برعکس، ناظر به کسانی است که:۱. به این کار زشت شهرت دارند ۲. حکم الاهی حد بر آنها جاری شده باشد ۳. از این کار خود توبه نکرده باشند. یکی از مفسرین در این خصوص می نویسد:«پس مفاد آیه اینست که مؤمنین همین نحوى که زن مشرکه نمى‏گیرند زنى که مشهوره بزنا است یا محدود بحد است اشمئزاز دارند او را اختیار کنند زیرا اعتبار ندارد که باز زنا دهد مگر آنکه توبه کند چنانچه صریح اخبار است و همچنین زن مؤمنه هم حاضر نمى‏شود که شوهرش هر شب پهلوى یک زن زانیه برود این زن‏هاى زانیه و مردان زانى باک ندارند که با مشرک یا زانى زنا دهند یا زنا کنند پس مفاد آیه واضح شد».[۱۹]

۲. منسوخ یا باقی بودن آیه

در خصوص منسوخ یا باقی بودن آیه شریفه الزانی لا ینکح که مستند اصلی در بحث است بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد. برخی از مفسرین قائل به نسخ آیه شریفه هستند که از جمله این افراد صاحب تفسیر مجمع البیان است که صراحتا بیان داشتند:«این آیه شریفه نسخ شده، و ناسخ آن آیه وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ است».[۲۰]

در مقابل  برخی دیگر قائل به عدم نسخ و بقاء آیه شریفه هستند. از جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و در رد گفتار مجمع البیان، چنین می نویسد:«جواب این وجه  این است که نسبت میان آیه مورد بحث و این آیه نسبت عموم و خصوص مطلق است، یعنى این آیه عام است و آیه مورد بحث آن را تخصیص زده، فرموده: اینکه در آنجا به طور عموم گفتیم” دختران خود و صالحان از برده و کنیزان خود را همسر دهید، مخصوص است به غیر زناکاران مصر در زنا و در اینگونه موارد که عامى بعد از خاص وارد مى‏شود آن را نسخ نمى‏کند. بله اگر هم بگوییم نسخ شده مناسب‏تر آن است که بگوییم ناسخ آن، آیه ۲۲۱ سوره بقره است، که مى‏فرماید:«وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّهِ وَ الْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ». به این بیان که کسى ادعا کند که این آیه نیز هر چند عامى است بعد از خاص، و لیکن لسان آن لسانى است که تخصیص نمى‏پذیرد و وقتى آیه خاص آن را تخصیص نزد، قهرا آیه عام، ناسخ خاص مى‏شود، بعضى  از مفسرین هم ادعا کرده‏اند که نکاح کافر با زن مسلمان تا سال ششم از هجرت جایز بوده، بعد از آن در آیه ۲۲۱ سوره بقره تحریم آن نازل شده، پس شاید آیه مورد بحث که مربوط به زانى و زانیه است و ازدواج زن زناکار مسلمان را با مشرک جایز دانسته قبل از نزول تحریم بوده، و آیه تحریم بعد از آن نازل شده (در نتیجه آیه ۲۲۱ سوره بقره ازدواج زناکار با مشرک را نسخ کرده) البته درباره این آیه اقوال دیگرى نیز هست که چون فسادش روشن بود متعرض نقل آنها نشدیم».[۲۱]

همچنین سید عبدالحسین طیب در تفسیر اطیب البیان می نویسد:«این جمله نسخ نشده چون صریح اخبار است که ائمه علیهم السلام فرمودند».[۲۲]

۳.اختصاص حکم به نکاح دائم یا شمول آن بر نکاح منقطع

این مساله نیز همانند سایر مطالب اختلافی است و برخی از مفسرین حکم را مختص به نکاح دائم دانستند و بیان داشتند:«بنظر حقیر در مقام افاده تحریم ازدواج دائم و ادامه مواصلت با زن فاحشه رسمى است».[۲۳]
برخی دیگر از مفسرین بر این عقیده اند که بر فرض ثبوت حکم حرمت ازدواج با زناکار این امر اختصاص به نکاح دائم نداشته و نکاح منقطع را نیز شامل می شود. لذا یکی از مفسرین در تفسیر آیه شریفه چنین می نویسد:«الزَّانِی غیر التائب لا یَنْکِحُ دواما أو منقطعا أو بملک یمین إِلَّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً… ».[۲۴] مرد زناکاری که توبه ننمده است نکاح نمی کند به عقد دائم یا موقت یا ملکیت مگر با زن زناکار یا مشرک.

نتیجه گیری

هر چند اصل حکم حرمت ازدواج مرد زناکار با زن زناکار و بالعکس و دلالت آیه شریفه بر حرمت نکاح با زانی و زانیه محل بحث و اختلاف است ولی همانطوری که بیان شد به نظر می رسد حکم ازدواج مردان زناکار با زنان فاحشه یا مشرک و یا بر عکس، ناظر به کسانی است که به این کار زشت شهرت دارند یا حکم الاهی حد بر آنها جاری شده باشد و از این کار خود توبه نکرده باشند.

البته، شایان توجه است که این بدان معنا نیست که این حکم لزوماً شامل کسانی می شود که این سه ویژگی را داشته باشند، و اگر یکی از اینها نباشد، همسر پاک نصیبشان می شود، بلکه ممکن است کسی حد بر او جاری نشده، و یا اشتهار به زنا نداشته باشد، اما به طور قطع نمی توان گفت همسر پاک و عفیف قسمت وی می گردد.

اما کسانی که در گذشته به جهت غفلت و یا نادانی فریب شیطان را خورده و دست به این کار زده اند، و از کرده خود پشیمان اند، توبه کرده و هرگز به سراغ این کار نمی روند، به یقین حکم این آیه شامل حال آنان نخواهد شد؛ چرا که انسان گناه کار با توبه واقعی در زمرۀ مؤمنان قرار می گیرد، و این (ازدواج با زن زناکار) به شهادت قرآن کریم از مؤمنان به دور است. امید است به فضل الاهی زنان مؤمنه پاک و عفیف نصیب آنان شود. البته، طبیعت زندگى اجتماعى این است که مردان و زنان شریف جز همانند خود را نمى ‏جویند، در حالى که بر عکس مى ‏بینیم مردمى که از لحاظ اخلاقى فرو غلتیده ‏اند غیر همگونان خود را مى‏ جویند، از این رو و براى خطرناک بودن در هم آمیختگى، خداوند مى ‏خواهد که مجموعه مردان و زنان زنا کار را از جامعه جدا سازد تا اجتماع را با دیواری بلند و مستحکم از پاک دامنى و شرف حفظ و حراست کند.

پی نوشت:

[۱] واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ترجمه ذکاوتی قراگزلو، علیرضا، ج ۱، ص ۱۶۷.[۲] بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج ‏۴، ص، ۴۷۰.[۳] طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۷، ص ۱۹۷- ۱۹۸؛ قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۳، ص ۱۶۸.[۴] موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه المیزان، ج ‏۱۵، ص ۱۱۴؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۴، ص ۳۶۱-.۳۶۲.[۵] ابوحیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فى التفسیر، ج ۸، ص ۹-۱۰.[۶] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۲۵.[۷] نور، آیه ۲۶.[۸] میرزا خسروانی، علی رضا، تفسیر خسروی، ج ‏۶، ص ۱۵۴.[۹] مکارم شیرازی، ناصر، برگزیده تفسیر نمونه، ج‏۳، ص ۲۷۵. [۱۰] قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابویه، من لا یحضره الفقیه؛ ج‌۳، ص ۴۰۵- ۴۰۶.[۱۱] کلینى، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الکافی ج ‌۵، ص ۳۵۵.[۱۲] همان، ص ۴۵۴.[۱۳] همان، ص ۴۵۳.[۱۴] حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، ج ‌۱، ص ۷۸.[۱۵] الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‌۳، ص ۱۴۳- ۱۴۴.[۱۶] عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج‌۲۰، ص ۴۳۷.[۱۷] قرشی، سید علی اکبر، تفسیر أحسن الحدیث، ج‏۷، ص ۱۷۹- ۱۸۰.[۱۸] خانی، رضا، حشمت الله ریاضی،ترجمه بیان السعاده، ج‏۱۰، ص ۲۷۱.[۱۹] طیب، سید عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏ ۹، ص ۴۹۱.[۲۰] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۲۵ به نقل از سعید بن مسیب؛ ابن ادریس شافعی، محمد، احکام القرآن، ج ۱، ص ۱۷۸.[۲۱] موسوی همدانی، سید محمد باقر،  ترجمه المیزان، ج ‏۱۵، ص ۱۱۵- ۱۱۶.[۲۲] طیب، سید عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۹۰.[۲۳] ثقفی تهرانی، محمد، تفسیر روان جاوید، ج ‏۴، ص ۴.[۲۴] صادقی تهرانی، محمد، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، ص ۳۵۰.

نویسنده: محمدحسین افشاری

همچنین ببینید

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

سبک های ارتباطی والدین و فرزندان

برای داشتن فرزندان سالم و صالح باید زمینه های تربیت درست در آنها را پرورش داد. یکی از مهم ترین مقدمات برای تربیت درست فرزندان، ارتباط درست با ایشان است. با ما همراه باشید تا با سبک های ارتباطی با کودکان بیشتر آشنا شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.